اس ام اس و جملات عاشقانه جدید شهریور ۹۰
- 59
- شهریور ۸م, ۱۳۹۰
- اس ام اس, اس ام اس عاشقانه

دل آرام را بی تاب میکنی! دل بی تاب را آرام !
آخرش نگفتی: تو ، دردی یا درمان ؟
.
.
.
لباسی را که از تنت در میاری و بی توجه پرتش میکنی
من آرزوی بوییدنش را دارم . . .
.
.
.
آدمها تنها که نـباشند، میروند ، تنها که مـیشوند ، برمیگردند . . .
.
.
.
ای چشم تو از هرچه غزل گیراتر / لبخند تو از خنده ی گل زیباتر
در برکه ی آرام تو حتی مهتاب / صد بار ز خورشید شده والاتر
خوبان جهان آنچه تو داری دارند / در عشق تو از یک یکشان بالاتر . . .
.
.
.
دوستت دارمها رو بگین
قبل از اینکه
به دوستت داشتم تبدیل بشن . . .
.
.
.
من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر ، حکمتی میآید ،
من و فرسایش دل ، تو و تصمیم و مکان ، ما و تقدیر و زمان
چه شود آخر دلتنگیها ! خدا میداند . . .
.
.
.
تو هیچ وقت خیاط خوبی نخواهی شد ! ببین باز هم دلم را تنگ کرده ای !
.
.
.
یه تریلی بخرم تو شاگردم میشی!؟
فقط بخواب . منم به عشقت پشت تریلیم مینویسم
“بوق نزن سالار خوابه”
.
.
.
ای دوست به خدا دوری تو دشوار است / بی تو از گردش ایام دلم بیزار است
بی تو ای مونس جان ، دل ز غمت میسوزد / دل افسرده ی من طالب یک دیدار است . . .
.
.
.
بایست و تماشا کن!
کسی را که برای ماندنت دست به دعا برداشته بود
امروز برای رفتنت نذر کرده است . . .
.
.
.
دقت کردین رو کی بردها ((I)) و ((U)) کنار هم هستند؟ به سلامتی سازنده !
.
.
.
لنگههای چوبی در حیاطمان گرچه کهنه اند و جیر جیر میکنند
محکمند …
خوش به حالشان که لنگه همند . . .
(حسین پناهی)
.
.
.
گفته بودی گنج در ویرانههاست ، راست گفتی ، چون وجودت در دل ویران ماست . . .
.
.
.
وقتی لبخند به دنبال جایی برای نشستن است ، آرزو دارم در آن نزدیکیها باشی . . .
.
.
.
سفر از فاصله ی دور حکایت دارد / خسته با رفتن احساس رفاقت دارد
چه صمیمانه به درگاه خدا گویم / که دلم از دوری دوست شکایت دارد . . .
.
.
.
ترک کردن ِ آدمها هم آدابی دارد !
اگر آداب ِ ماندن نمیدانید
لااقل
درست ترکشان کنید
تا تَرَک برندارند . . .
.
.
.
درد ، مرا انتخاب کرد
من ، تــــو را
تـــــو ، رفتن را
آسوده برو ! دلواپس نباش
من و درد و یـــــــادت تا ابـــــــد با هم هستیم . . .
.
.
.
نه تو بی منی و نه من بی تو هستم ، تو مال من و من در قلب تو هستم . . .
.
.
.
امشب دوباره سیگار، سیگار، سیگار میکشم
رخ عشق با این حلقههای دوار، دوار، میکشم
با دود حلقه،حلقه میزنم
با این حلقهها خویشتن را به دار میکشم
.
.
.
چیزی شبیه معجزه است وقتی هر شب به خیر میگذرد
بی آنکه کسی به تو بگوید شب بخیر !!
.
.
.
عشق محکومیاست که محاکمه نمیشود…
دیوانه ایست که معالجه نمیشود…
بیگانه ایست که شناخته نمیشود…
سکوتی است که شکسته نمیشود…
وفریادی ایست که ارام نمیشود…
.
.
.
به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز تو را تشخیص دهد
اندوه پنهان شده در لبخندت را،
عشق نهان در عصبانیتت را ،
و معنای حقیقی سکوتت را…
.
.
.
من که خدا نیستم بگم ؛ صد بار اگه توبه شکستی باز آی … !
رفتی ؛ … ” به سلامت “
.
.
.
عشق فرآیندی است که در طی آن
من به تو کمک کنم تا به خود واقعی ات نزدیک تر بشوی، نه آن چه من میخواهم.»
(دوسنت اگزوپری)




ارسال نظر