اس ام اس عاشقانه زیبای مهر ماه ۱۳۹۰
- 61
- شهریور ۳۰م, ۱۳۹۰
- اس ام اس, اس ام اس عاشقانه
خسته شدم از بس به آدمایی که میخوان جای تو رو توی قلبم بگیرن گفتم :
ببخشید اینجا جای دوستمه ، الان برمیگرده !
.
.
.
تـو ” آدم ” ، من ” حوا “
سیـبی در کار باشد یا نه ، با تو ، در آغوش تو ، بهشت جاریست
بوسههایت طعم سیب میدهند کافیست . . .
.
.
.
به امیدی که وفا خواهم دید / از تو تا چند جفا خواهم دید
گر توان وصل تو را دید به خواب / این چنین خواب کجا خواهم دید
طاق ابروی تو گر قبله شود / خوش اثرها ز دعا خواهم دید . . .
(فروغی بسطامی)
.
.
.
آیا میدانی بدست آوردنت
تنها “استثناء” در
خواستن ، توانستن است . . . ؟
.
.
.
شمع، این مساله را بر همه کَس روشن کرد
که توان تا به سحر ، گریه ی بی شیون کرد . . .
.
.
.
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند / بلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست / طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند . . .
.
.
.
تمامیمزرعه کافر صدایش میزدند
گل آفتابگردان کوچکی را که عاشق باران شده بود . . .
.
.
.
یک مترسک خریده ام
عطر همیشگی ات را به تنش زده ام
در گوشه اتاقم ایستاده
درست مثل توست ، فقط اینکه روزی هزار بار از رفتنش مرا نمیترساند . . .
.
.
.
حالم را پرسیدند ، گفتم رو به راهم ! نمیدانند رو به راهی هستم که تو رفته ای . فار
.
.
.
بی من نرو آن سوی فردای زمانه
بی من نشو دمساز تنهای ترانه
با من بمان این روزهای بی بهانه
با من بمان با دردهای عاشقانه
.
.
.
تقدیم به کسی که هنوز هم تکه ای از آسمان در چشمانش
و جرعه ای از دریا در دستانش و تجسمیزیبا از خاطرهها و ایثارهای سرخ
در معبد ارغوانی دلش به یادگار مانده است . . .
.
.
.
وقتی پروانه عشق در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد
تازه قصه زندگی آغاز شده است زیرا دیگر نه میتواند پرواز کند نه بمیرد . . .
.
.
.
قاصدکها هم مانند تو
بعد از کلی آرزو مرا ترک گفتند
انگار این رسم طبیعت است !
.
.
.
بیزارم از این خوابها
که هر شب مرا به آغوش تو میآورند
و صبح … با اشک
از تو جدایم میکنند . . .
.
.
.
ما پیغام دوستیمان را با دود بهم میرسانیم .
نمیدانم انسو برای تو تکه چوبی هست یا نه؟
من این سو جنگلی را به اتش کشیده ام . . .
.
.
.
آدما دو جور زندگی میکنن یا غرورشونو زیر پاشون میذرانو با انسانها زندگی میکنن.
یا انسانهارو زیر پاشون میذارنو با غرورشون زندگی میکنن . . .
.
.
.
چه فرقی میکند مهره ی سیاه باشم یا سفید
چشمانت با اولین حرکت ماتم میکند . . .
.
.
.
این روزها آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست
که رختهای دلتنگیم را فرصتی برای خشک شدن نیست . . .
.
.
.
صرف فعل “دوست داشتن” بسیار سخت است
گذشته اش که به هیچ وجه ساده نیست
حالش کاملاً اخباری ست
آینده اش هم شرطی . . .
.
.
.
دلیل اینکه تو را طلب نمیکنم ، بی نیازی نیست
گاهی وقتها باید صبور بود . . .
.
.
.
من ساده فکر میکردم تا ابد کنار تو بودم ولی چه سود
خوشبخت آنکسی که دلت را ز من ربود . . .
.
.
.
از کویر آمدهام
چشمم از خاطره ریگ پُر است
ابر من باش و دلم را بتکان . . .
.
.
.
به کدامین گناه از بهشت اغوشت رانده شدم ؟
من که حتی وسوسه سیب نداشتم . . .
.
.
.
اینقدر خودم و براش کوچیک کردم که فکر نکنه ازش بزرگترم
افسوس که منو به خاطر کوچیکیم تنها گذاشت . . .
.
.
.
گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه میکنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی میکنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمیکند
گاه یک عشق انقدر ماندگار میشود که فراموشش نمیکنیم





ارسال نظر